گفت آن دیوانه را مردی عزیز
چیست عالم، شرح ده این مایه چیز
۱گفت هست این عالم پر نام و ننگ
همچو نخلی بسته از صد گونه رنگ
۲گر به دست این نخل میمالد یکی
آن همه یک موم گردد بیشکی
۳چون همه مومست و چیزی نیز نیست
رو که چندان رنگ جز یک چیز نیست
۴چون یکی باشد همه، نبود دوی
نه منی برخیزد اینجا نه توی
۵