بیان وادی معرفت

حکایت محمود و دیوانهٔ ویرانه‌نشین عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

شد مگر محمود در ویرانه‌ای

دید آنجا بی‌دلی دیوانه‌ای

۱

سر فرو برده به اندوهی که داشت

پشت زیر بار آن کوهی که داشت

۲

شاه را چون دید، گفتش دورباش

ورنه بر جانت زنم صد دور باش

۳

تو نه‌ای شاهی، که تو دون همتی

در خدای خویش کافر نعمتی

۴

گفت محمودم، مرا کافر مگوی

یک سخن با من بگو، دیگر مگوی

۵

گفت اگر می‌دانیی ای بی‌خبر

کز که دور افتاده‌ای زیر و زبر

۶

نیستی خاکستر و خاکت تمام

جمله آتش ریزیی بر سر مدام

۷

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ بیان وادی معرفت (۶ شعر) قرار دارد.