با کسی عباسه گفت ای مرد عشق
ذرهای بر هرک تابد درد عشق
۱گر بود مردی، زنی زاید ازو
ور زنیست ای بس که مرد آید ازو
۲زن ندیدی تو که از آدم بزاد
مرد نشنیدی که از مریم بزاد
۳تا نتابد آنچ میباید تمام
کار هرگز بر تو نگشاید مدام
۴چون بتابد، ملک حاصل آیدت
حاصل آید هرچ در دل آیدت
۵ملک نیز این دان و دولت این شمر
ذرهای زین، عالمی از دین شمر
۶گر شوی قانع به ملک این جهان
تا ابد ضایع بمانی جاودان
۷هست دایم سلطنت در معرفت
جهد کن تا حاصل آید این صفت
۸هرک مست عالم عرفان بود
بر همه خلق جهان سلطان بود
۹ملک عالم پیش او ملکی شود
نه فلک در بحر او فلکی شود
۱۰گر بدانندی ملوک روزگار
ذوق یک شربت ز بحر بیکنار
۱۱جمله در ماتم نشینندی ز درد
روی یک دیگر ندیدندی ز درد
۱۲