تا نبی صدیق را محرم گرفت
صبح صادق عرصه عالم گرفت
۱صبح صدق از مشرق عزت بتافت
قاف تا قاف جهان عزت بیافت
۲جملهٔ عالم ازو پر نور گشت
چشم بد یا کور شد یا دور گشت
۳صدق میبارد ز یک یک کار او
گر ندانی بحث کن اسرار او
۴چون نبی از خوان حی لایموت
در محیط صدر او میریخت قوت
۵بسته بودش هفت سقف دلفروز
کو نخوردی قوت جز تا هفت روز
۶گاه مال و گاه جان میباخت او
با رسول و با خدا میساخت او
۷مصطفا گفتا خداوند جلیل
بود و خواهد بود جاویدم خلیل
۸گر مرا بودی خلیلی جز احد
آن ابوبکر منستی تا ابد
۹یک تجلی خلق را عام آمدست
خاص آن او را ز انعام آمدست
۱۰مرده گر میرود بر روی خاک
هست از قول نبی صدیق پاک
۱۱چون صفات نفس در وی مرده بود
سر بصدق زندگی آورده بود
۱۲او بدین عالم نیفتاده ز خویش
جان بدان عالم فرستاده ز پیش
۱۳جان او چون آن جهانی گشته بود
غرق دریای معانی گشته بود
۱۴آن جهانی داشت جان تا بود او
برد هم جان همچنان تا بود او
۱۵چون در آن عالم بود جان یکی
هرچه گوید صدق گوید بی شکی
۱۶لاجرم پیوسته در تحقیق بود
هم خلیفه بود و هم صدیق بود
۱۷جان او چون زان جهان میگفت راز
صدق او در در خلافت کرد باز
۱۸فتنه کز خواب نبی بیدار شد
او بتنهایی خود در کار شد
۱۹تانشاند از راه خویش آن فتنه را
دست بگشاد و ببست آن رخنه را
۲۰گر نبودی صدق ورای آن امام
از مسلمانی نماندی بیش نام
۲۱