پادشاهی دختری دارد چو ماه
تو درون خانه باشی قعر چاه
۱کی توانی دید هرگز روی او
پس چه کن لازم شواندر کوی او
۲تو چو لازم باشی آن درگاه را
برتو افتد یک نظر آن ماه را
۳در دوعالم بس بود آن یک نظر
ور دگر خواهی دگر باشد دگر
۴آن نظر از جهد تو ناید بدست
لیک بر درگاه میباید نشست
۵تو نمازی دار دایم سوخته
تادرافتد آتشت افروخته
۶جد و جهد تو نمازی کردنست
آتش آوردن نه بازی کردنست
۷لیک آتش هر رکوعی را نخواست
کی بود بر هر رکوعی رنگ راست
۸ای رکوعی نانمازی چند ازین
نیست این کار مجازی چند ازین
۹آن رکوعی مستحاضه از توبه
نیم جو زر یک قراضه از تو به
۱۰رهروان رفتند پیش گنج باز
در مقامر خانه تو شش پنج باز
۱۱رهروان رفتند تو درماندهٔ
حلقهٔ سر زن که بر در ماندهٔ
۱۲راه زد مشغولی عالم ترا
نیست پروای خدا یکدم ترا
۱۳چون نمیآئی بسر از خویش تو
چون توانی شد خدا اندیش تو
۱۴آخر از خواب امل بیدار شو
یکدم ای مست هوا هشیار شو
۱۵پس بدین وادی فرو رو مردوار
تا به بینی صد هزاران مرد کار
۱۶سر بسر سرگشتگان در کار او
تو چنین آزاد از اسرار او
۱۷چند گویم هرکه مرد دین بود
در دلش یک ذره درد این بود
۱۸لیک چون تو مرد درد دین نهٔ
دین چه دانی تو که جز عنین نهٔ
۱۹دین ندارد کار با عنین بسی
هیچ حاصل نیست گفتن زین بسی
۲۰