بخش یازدهم

بخش ۱۲ - الحكایة و التمثیل عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

عیسی مریم به غاری رفته بود

در میان غار مردی خفته بود

۱

گفت برخیز ای ز عالم بی خبر

کار کن تا توشهٔ یابی مگر

۲

گفت من کار دو عالم کرده ام

تا ابد ملکی مسلم کرده ام

۳

گفت هین کار تو چیست ای مرد راه

گفت دنیا شد مرا یکبرگ کاه

۴

جملهٔ دنیا به نانی میدهم

نان به سگ چون استخوانی میدهم

۵

مدتی شد تا ز دنیا فارغم

نیستم من طفل بازی بالغم

۶

بالغم با لعب و با لهوم چکار

فارغم با غفلت و سهوم چکار

۷

عیسی مریم چو بشنود این سخن

گفت اکنون هرچه میخواهی بکن

۸

چون ز دنیا فارغی آزاد خفت

خواب خوش بادت بخفت و شاد خفت

۹

چون ز دنیا نیستت غمخوارگی

کرده داری کارها یکبارگی

۱۰

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ بخش یازدهم (۱۲ شعر) قرار دارد.