پیش آن دیوانه شد مردی جوان
گفت دارم پیرمردی ناتوان
۱فاتحه برخوان برای آن ضعیف
تا شفا بخشد خداوند لطیف
۲چوب را برداشت آن دیوانه زود
گفت بیرون نه قدم زین خانه زود
۳انبیا و اهل گورستان همه
منتظر بنشسته اند ایشان همه
۴تاکسی آنجا رود زین جایگاه
تو چرا می باز گردانی ز راه
۵ای دل آخر میبباید مرد زار
کار کن کامروز داری روزگار
۶بر پل دنیا چه منزل میکنی
خیز اگر ره توشهٔ حاصل میکنی
۷