بخش بیست و نهم

بخش ۶ - الحكایة و التمثیل عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آن جوانی بود الحق بی خبر

رفت پیش شیخ حلوائی مگر

۱

گفت من عمری بخون گردیده ام

بی سر و بن سرنگون گردیده ام

۲

هم ریاضتها کشیدم بیشمار

هم شب و هم روز بودم بیقرار

۳

نه بدیدم هیچ در عمری دراز

نه رسیدم من بهیچی مانده باز

۴

شیخ گفتش تو غلط کردی مگر

کانچه جستی یافتی جان پدر

۵

تو بهر کاری که رؤیت داشتی

یافتی چون کار آن پنداشتی

۶

آنچه تو جوئی درین ره آن دهند

کفر ورزی کی ترا ایمان دهند

۷

خواجه بس کورست و ناقد بس بصیر

هرچه خواهی برد خواهد گفت گیر

۸

گر نخواهی برد چشمی زین جهان

کور میری کور خیزی جاودان

۹

هر زمان زخمی زنی برجان خود

درد میدانی مگر درمان خود

۱۰

یک نفس گوئی غم جان نیستت

هر نفس جز ماتم نان نیستت

۱۱

آنچه آدم را ز گندم اوفتاد

عقل را از نفس مردم اوفتاد

۱۲

یاد کرد نفس را در هر نفس

گوئیا نام مهین نانست و بس

۱۳

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ بخش بیست و نهم (۹ شعر) قرار دارد.