سالک آمد نوحه گر در پیش نوح
گفت ای شیخ شیوخ و روح روح
۱عالمی دردی و دریای دوا
آدم ثانی و شیخ انبیا
۲خشک سال عالم از کنعان تراست
وی عجب عالم پر از طوفان تراست
۳اشک تو در نوحه چون بسیار شد
تا تنوری گرم طوفان بار شد
۴کشتی اهل سلامت خاص تست
تا ابد دریای دین اخلاص تست
۵گر در آن کشتی نیامد هرکست
سر بسم اللّه مجریها بست
۶تشنه تر از تو ندیدم هیچکس
لاجرم طوفانت آمد پیش و پس
۷گرچه عالم گشت پر طوفان تو
بیشتر شد تشنگی جان تو
۸تا به سرّ عشق در کار آمدی
تشنهٔ دریای اسرار آمدی
۹چون بصورت آمد آن دریا ز زور
در جهان افکند طوفان تو شور
۱۰چون جهان را تشنگی بنشاندی
کشتی اهل سلامت راندی
۱۱مردهٔ عشقم مرا جانی فرست
تشنه خواهم مرد طوفانی فرست
۱۲نوح گفت ای بیقرار نوحه گر
بازکن چشم از هم و در من نگر
۱۳تک زدم در راه او سالی هزار
تا که داد از خیل کفارم کنار
۱۴زخم خوردم روز و شب عمری دراز
تا بصد زاری در من کرد باز
۱۵تو بدین زودی بدان در چون رسی
وز نخستین پایه برتر چون رسی
۱۶صبر میباید ترا ناچار کرد
تا توانی چارهٔ این کار کرد
۱۷گر دری خواهی که بگشاید ترا
وآنچه جوئی روی بنماید ترا
۱۸از در پیغامبر آخر زمان
همچو حلقه سرمگردان یک زمان
۱۹زآنکه تا خورشید باشد راهبر
بر ستاره چون توان کردن سفر
۲۰ذرهٔ راه در خورشید گیر
راه آن سلطانی جاوید گیر
۲۱گر به قرب مصطفی جوئی تو راه
پیش ابراهیم رو زین جایگاه
۲۲سالک آمد پیش پیر ارجمند
قصهٔ برگفتش الحق دردمند
۲۳پیر گفتش هست نوح آرام روح
حق نهاده نام او از نوحه نوح
۲۴در مصیبت بود دایم مرد کار
نوحه بودش روز و شب از درد کار
۲۵تا نیاید درد این کارت پدید
قصهٔ این درد نتوانی شنید
۲۶گر تو خواهی تا شوی مرد ای پسر
هیچ درمان نیست جز درد ای پسر
۲۷