بخش سی و هشتم

بخش ۷ - الحكایة و التمثیل عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بود مجنونی همه در دشت گشت

گاه گاهی سوی شهر آمد ز دشت

۱

چون رسیدی سوی شهر آن بیخبر

خوش باستادی و میکردی نظر

۲

صد هزاران خلق بودی پیش و پس

میدویدندی همه سر پر هوس

۳

او نظر میکردی استاده خموش

خیره گشتی زآن همه جوش و خروش

۴

چون باستادی چنان روزی تمام

سیر گشتی هم ز خاص و هم ز عام

۵

نعرهٔ کردی و در جستی ز جای

وز سر حیرت بگفتی وای وای

۶

وای هم از دبه هم از دبه گر

هست چندین دبه میآرد دگر

۷

این چنین خواهد شدن گر حبهٔ

میخرد آن را که باید دبهٔ

۸

می مزن از دبه و زنبیل لاف

گر سلیمانی برو زنبیل باف

۹

کار کن مخلص شو از غش و عیوب

زآنکه بر دبه نیاید درز خوب

۱۰

تو شتر مرغ رهی نه بندهٔ

دبه در پای شتر افکندهٔ

۱۱

جملهٔ عالم پر از تعجیل تست

دبدبه از دبه و زنبیل تست

۱۲

نرسد از تو گردهٔ آسان به کس

جان بدادی وندادی نان به کس

۱۳

گرچه از خود می نیاسائی دمی

می نیاسائی ز کار خود همی

۱۴

دین زردشتی گرفتی پیش در

نیست این دین محمد ای پسر

۱۵

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ بخش سی و هشتم (۱۰ شعر) قرار دارد.