بخش سی و هشتم

بخش ۶ - الحكایة و التمثیل عطار

شاعر
عطار
قالب
مثنوی
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

در شبی کز میغ شد عالم سیاه

بود مجنونی در افتاده به راه

۱

در بیابانی میان رعد و برق

کرده برقش سوخته بارانش غرق

۲

دیده پرخون راه میبرید سخت

بادلی پر بیم میترسید سخت

۳

هاتفیش آواز داد از قعر جان

گفت حق با تست کم ترس ای جوان

۴

گفت پس گر می بباید گفت راست

من ازآن ترسم که تا بامن چراست

۵

من چنین از بیم او ترسنده ام

هرچه خواهد گو بکن تا زنده ام

۶

چون بمیرم سخت گیرم دامنش

بو که آخر دل بسوزد برمنش

۷

هرکه زین یک ذره آتش باشدش

نوحهٔ دیوانگان خوش باشدش

۸

زآنکه کار جمله شان دل دادگیست

سرنگونساری و کار افتادگیست

۹

هرچه میبینند خوابی بیش نیست

خلق عالمشان سرابی بیش نیست

۱۰

عالمی پر شور و فریاد آمده

جمله همچون دبه پر باد آمده

۱۱

دربارهٔ عطار

۵٬۰۱۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ بخش سی و هشتم (۱۰ شعر) قرار دارد.