چارچیزست ای برادر با خطر
تا توانی باش ازینها بر حذر
۱قربت سلطان و الفت با بدان
رغبت دنیا و صحبت با زنان
۲قرب سلطان آتش سوزان بود
با بدان الفت هلاک جان بود
۳زهر دارد در درون دنیا چو مار
گرچه بینی ظاهرش نقش و نگار
۴مینماید خوب و زیبا در نظر
لیک از زهرش بود جان را خطر
۵زهر این مار منقش قاتلست
باشد از وی دور هر کو عاقلست
۶همچو طفلان منگراندرسرخ و زرد
چون زنان مغرور رنگ و بو مگرد
۷زال دنیا چون عروس آراسته است
هر زمانی شوی دیگر خواسته است
۸مقبل آن مردی که شد زین جفت طاق
پشت بر وی کرد و دادش سه طلاق
۹لب به پیش شوی خندان میکند
پس هلاک از زخم دندان میکند
۱۰