چار چیز ای خواجه کم دارد بقا
گوش دار ای مؤمن نیکولقا
۱جور سلطان را بقا کمتر بود
پس عتاب دوستان خوشتر بود
۲دیگر آن مِهری که باشد از زنان
بیبقا چون صحبت ناجنس دان
۳با رعیت چون کند سلطان ستم
مر ورا باشد بقا در مُلک کم
۴گر تو را از دوستان آید عتاب
کم بقا دارد چو خط بر روی آب
۵گرچه باشد زن زمانی مهربان
چون کم آید بهره بگشاید زبان
۶چون به ناجنسان نشیند آدمی
کمترک بیند از ایشان همدمی
۷زاغ چون فارغ ز بوی گل شود
نفرتش از صحبت بلبل شود
۸صحبت ناجنس جانکاهی بود
جمله را زین حال آگاهی بود
۹چون تو را ناجنس آید در نظر
ای پسر چون باد از وی درگذر
۱۰