گریک نفس آیینهکنی نقش قدم را
بر خاک نشانی هوس ساغر جم را
۱معنی نظران سبق هستی موهوم
بیرون شق خامه ندیدند رقم را
۲بیهوده در اندیشهٔ هستی نگدازی
تاگل نکنی راه صفا خیز عدم را
۳آشفتگی آیینهٔ تجرید جنون کن
پرچمگل شهرت اثریهاست علم را
۴بر نقد بزرگان جهان چشم ندوزی
کاین طایفه درکیسه شمردند درم را
۵آن راکه نفس مایهٔ جمعیت روزیست
چون مار نباید همه پاکرد شکم را
۶تا چاشنی فقر فراموش نگردد
از مایدهٔ خلق گزیدیم قسم را
۷آنجاکه بهتحریررسد صفحهٔ حسنت
از نیزهٔ خورشید تراشند قلم را
۸تشریف ادب سنجی تعظیم نگاهت
برپیکر ابروی بتان دوخته خم را
۹بیپا و سر از بسکه دویدیم به راهت
در آبله چون اشک شکستیم قدم را
۱۰تا خجلت عصیان شود اظهار ندامت
جای مژه بر دیده نهم دامن نم را
۱۱بیدل چه اثر واکشد از درد برهمن
نیشی نگشودهست رگ سنگ صنم را
۱۲