حیف استکشد سعی دگر بادهکشان را
یاران به خط جام ببندید میان را
۱ما صافدلان سرشکن طبع درشتیم
بر سنگ ترحم نبود شیشهگران را
۲حسرت همه دم صید خم قامت پیریست
گل در بر خمیازه بود شاخکمان را
۳غفلت ز سرم باز نگردید چوگوهر
با دیده گره ساختهام خواب گران را
۴عالم همه یار است تو محجوب خیالی
بند از مژه بردار یقین سازگمان را
۵آسوده روان جاده تشویش ندارند
منزل طلبی ترک مکن ضبط عنان را
۶ما و سحر از یک جگر چاک دمیدیم
آهی نکشیدیمکه نگرفت جهان را
۷دیدار پرستیم مپرس از رم و آرام
پرواز نگاه است تحیر قفسان را
۸دل جمعکن ازکشمکش دهر برون آ
کاین بحر در آغوش گهر ریخت کران را
۹گردون همه پرواز و زمین جمله غبار است
منزل بنمایید اقامتطلبان را
۱۰سرمایه چو صبح از دو نفس بیش ندارید
بیهوده براین جنس مچینید دکان را
۱۱بیدل ز نفسها روش عمر عیان است
نقش قدم از موج بود آب روان را
۱۲