آنجا که فشارد مژهام دیدهٔ تر را
پرواز هوس پنبهکند آبگهر را
۱ وقت است چوگرداب به سودای خیالت
ثابت قدم نازکنم گردش سر را
۲ محوتو ز آغوش تمنا چهگشاید
رنگیست تحیرگل تصویر نظر را
۳ زین بادیه رفتمکه به سرچشمهٔ خورشید
چون سایه بشویم ز جبینگرد سفر را
۴ یارب چه بلا بودکه تردستی ساقی
بر خرمن مخمور فشاند آتش تر را
۵ از اشک مجوبید نشان بر مژة من
کاین رشته ز سستی نکشیدهستگهر را
۶ تسلیم همان آینهٔ حسن کمال است
چون ماه نو ایجادکن از تیغ سپر را
۷ تاکی چو جرس دل به تپیدن بخراشم
در نالهام آغوش وداعیست اثر را
۸ از اشک توان محرم رسوایی ما شد
شبنم همهجا آینهدارست سحر را
۹ چون قافلهٔ عمر به دوش نفسی چند
رفتیم به جاییکه خبر نیست خبر را
۱۰بیدل چو سحر دم مزن از درد محبت
تا آنکه نبندی به نفس چاک جگررا
۱۱