از تغافلزدنی ترک سبب باید کرد
روز خود را به غبار مژه شب باید کرد
۱گرد وارستگیِ کوی فنا باید بود
خاک در دیدهٔ اندوه طرب باید کرد
۲همچو آیینه اگر دست دهد صافی دل
جوهر ناطقه شیرازهٔ لب باید کرد
۳کهنه مشق خط امواج سرابیم همه
عینک از آبلهٔ پای طلب باید کرد
۴اشک اگر شیشه از این دست بهم برچیند
مژه را روکش بازار حلب باید کرد
۵تا شود طبع تو آیینهٔ تحقیق وفا
خلق را صیقل زنگار غضب باید کرد
۶دم صبحی مگر افسون تباشیر دمد
شمع ما را همه شب خدمت تب باید کرد
۷دیدهای را که چمنپرور دیدار تو نیست
به تماشای گل و لاله ادب باید کرد
۸آنقدر شیفتهٔ نرگس خمّار توام
که ز خاکم به قدح آب عنب باید کرد
۹یک تحیر دو جهان در نظرت میسوزد
آتش از خانهٔ آیینه طلب باید کرد
۱۰دل و دانش همه در عشق بتان باید باخت
خویش را بیدل دیوانه لقب باید کرد
۱۱