عجز طاقت به گرفتاری غم شادم کرد
یاس بیبال و پری از قفس آزادم کرد
۱کو خم دام تعلق چه کمند اسباب
اینقدرها به قفس خاطر صیادم کرد
۲عافیت مزد فراموشی حالم شمرید
درد عشقم به تکلف نتوان یادمکرد
۳نوحهای دارم و جان میکنم از قامت خم
آه ازین تیشه که هم پیشهٔ فرهادم کرد
۴غافل از زشتی اعمال دمیدم هیهات
عشق پیش از نگه منفعل ایجادم کرد
۵سعی بیهوده ندانم به کجایم میبرد
نفس سوخته شد سرمه که فریادم کرد
۶گفتم انشا کنم از عالم مطلب سبقی
شرم اظهار زبان عرق ارشادم کرد
۷چون خط جاده ز بس منتخب تسلیمم
هرکه آمد به سر از نقش قدم صادمکرد
۸گره ضبط نفس نسخهٔ گوهر دارد
وضع خاموش به علم ادب استادم کرد
۹نفی هنگامهٔ هستی چه تنزه که نداشت
شیشه بر سنگ زدن رشک پریزادم کرد
۱۰نقص هم بیاثری نیست ز تقلید کمال
فقر ما را اگر الله نکرد آدمکرد
۱۱محو کیفیت نیرنگ وفایم بیدل
آنکه میخواست فراموش کند یادم کرد
۱۲