دل به خرسندی اگر ترک هوس میگیرد
کام عشرت ز نشاط همهکس میگیرد
۱نیست اقبال چو اسباب ندامت دربار
عبرت از بال هما بال مگس میگیرد
۲زندگی شبههٔ هستیستکه مانند حباب
هر که هست آینهای پیش نفس میگیرد
۳بگذر از فکر اقامت که به هر چشم زدن
کاروان صورت آواز جرس میگیرد
۴از ودیعت سپریهای فلک یاس مسنج
به تو این سفله چه دادهست که پس میگیرد
۵التقات ضعفا پایهی اقبال رساست
شعله است آتش اگر دامن خس میگیرد
۶سرمه رنگ است غبار گذر خاموشان
ای نفس ناله نگردی که عسس میگیرد
۷قطع امیدکن از عمر که موی پیری
شاهبازی ست که چون صبح نفس میگیرد
۸ناله باب است در آن شهر که ما قافلهایم
سودها مفت رفیقی که جرس میگیرد
۹طالب بیخبری باشکه در دشت طلب
رفتن ازخویش سراغ همه کس میگیرد
۱۰بیدل این دامگه از صید تماشا خالیست
مفت چشمی که نگاهی به قفس میگیرد
۱۱