آنکه ما را به جفا سوخته یا میسوزد
نتوان گفت چرا سوخته یا میسوزد
۱پیش چشمش نکنی حاصل هستی خرمن
که به یک برق ادا سوخته یا میسوزد
۲تاکی ای آینه زحمتکش صیقل باشی
خانهات برق صفا سوخته یا میسوزد
۳تپشی چند که در بال و پر شعلهٔ ماست
ذوق پرواز رسا سوخته یا میسوزد
۴کس نفهمید که چون شمع در این محفل وهم
عالمی سر به هوا سوخته یا میسوزد
۵نور انصاف گر این است که شاهان دارند
سایه در بال هما سوخته یا میسوزد
۶وهم اسباب مپیماکه دماغ مجنون
در سویدا همه را سوخته یا میسوزد
۷من و آهی که اگر سرکشد از جیب ادب
از سمک تا به سما سوخته یا میسوزد
۸مشت آبی که درین دیر توان یافت کجاست
هرچه دیدیم چو ما سوخته یا میسوزد
۹تاکی از لاف کند گرم دماغ املت
نفسی چند که واسوخته یا میسوزد
۱۰شش جهت شور سپندی است ندانم بیدل
دل آواره کجا سوخته یا میسوزد
۱۱