دل مپرسید چرا سوخته یا میسوزد
هرچه شد باب وفا سوخته یا میسوزد
۱برق آن جلوهگراین استکه من میبینم
خانهٔ آینهها سوخته یا میسوزد
۲سوز عشق و دل افسرده زاهد هیهات
از شرر سنگ کجا سوخته یا میسوزد
۳اثر از نالهٔ ارباب هوس بیزار است
برق تصویر که را سوخته یا میسوزد
۴غره صبر مباشید کزین لالهرخان
هرکه گردید جدا سوخته یا میسوزد
۵برق سودای تو در پرده اندیشهٔ ما
کس چه داند که چها سوخته یا میسوزد
۶رشحهٔ فیض قناعت بطلب کاتش حرص
خرمن عمر ترا سوخته یا میسوزد
۷ساز هستی که حریفان نفسش میخوانند
تا شود گرم نوا سوخته یا میسوزد
۸ای شرر ترک هوس گیر که تا دم زدهای
نفس هرزه درا سوخته یا میسوزد
۹کیست پرسد ز نمکدان لب او بیدل
کز چه زخم دل ما سوخته یا میسوزد
۱۰