تا ز عبرت سر مژگان به خمیدن نرسد
آنجه زیر قدم تست به دیدن نرسد
۱پیش از انجام تماشا همه افسانه شمار
دیدنی نیست که آخر به شنیدن نرسد
۲ای طرب در قفس غنچه پرافشان میباش
صبح ما رفت به جایی که دمیدن نرسد
۳نخل یأسیم که در باغ طربخیز هوس
ثمر ما به تمنای رسیدن نرسد
۴بیطلب برگ دو عالم همه ساز است اما
حرص مشکلکه به رنج طلبیدن نرسد
۵شرر کاغذت آمادهٔ صد پرواز است
صفحه آتش زن اگر مشق پریدن نرسد
۶نشود حکم قضا تابع تدبیرکسی
بهگمان فلک افسونکشیدن نرسد
۷جوهری لازم آیینهٔ عریانی نیست
دامن کسوت دیوانه به چیدن نرسد
۸مطلب بوی ثبات از چمن عشرت دهر
هر چه بر رنگ تند جز به پریدن نرسد
۹شرح چاک جگر از عالم تحریر جدست
آه اگر نامهٔ عاشق به دریدن نرسد
۱۰بیدل افسانهٔ راحت ز نفس چشم مدار
این نسیمی است که هرگز به وزیدن نرسد
۱۱