داغ بودمکه چه خواهم به غمت انشا کرد
نقطهٔ اشک، روانگشت و خطی پیداکرد
۱نقش نیرنگ جهان در نظرم رنگ نیست
در تمثال زدم آینه استغنا کرد
۲سعی مغرور ز عجزم در آگاهی زد
خواب پا داشتم از آبله مژگان واکرد
۳فطرت سست پی از پیروی وهم امل
لغزشی خورد که امروز مرا فردا کرد
۴میشمارم قدم و بر سر دل میلرزم
پای پر آبلهام کارگه مینا کرد
۵دل بپرداز و طرب کن که درین تنگ فضا
خانهٔ آینه را جهد صفا صحرا کرد
۶گرد پرواز در اندیشه پری میافشاند
خاک گشتن سر سودایی ما بالا کرد
۷حسن هرسو نگرد سعی نظرخودبینی است
آنچه میخواست به آیینه کند با ما کرد
۸کلک نقاش ازل حسن یقین میپرداخت
نقش ما دید و به سوی تو اشارت ها کرد
۹عشق ازآرایش ناموس حقیقت نگذشت
کف ما را نمد آینهٔ درباکرد
۱۰هیچکس ممتحن وضع بد و نیک مباد
نسخهٔ حیرت ما طبع فضول اجزا کرد
۱۱بیدل از قافلهٔ کنفیکون نتوان یافت
بار جنسی که توان زحمت پشت پا کرد
۱۲