محو طلبت گردی اگر داشته باشد
آن سوی جهان عرض سحر داشته باشد
۱دل آیهٔ فتحی است ز قرآن محبت
زیر و زبر زخمی اگر داشته باشد
۲از شعلهٔ هم نسبتی لعل تو آب است
هر چند که یاقوت جگر داشته باشد
۳ما و من وحدتنگهان غیرتویی نیست
این رشته محالست دو سر داشته باشد
۴آن راکه زکیفیت چشمت نظری نیست
از بیخبریها چه خبر داشته باشد
۵چشم تر ما نیز همان مرکز حسن است
چون آینهگر پاس نظر داشته باشد
۶از طینت ظالم نتوان خواست مروت
شمشیر کجا آب گهر داشته باشد
۷امروز دم کر و فر خواجه بلند است
البته که این سگ دو سه خر داشته باشد
۸سوز دلم از گریه چرا محو نگردید
بر آتش اگر آب ظفر داشته باشد
۹سیلاب سرشکم همه گر یک مژه بالد
تا خانهٔ خورشید خطر داشته باشد
۱۰افسانهٔ هنگامهٔ اوهام مپرسید
شامیکه ندارم چه سحر داشته باشد
۱۱بیدل من و آن ناله از عجز رسایی
در نقش قدمگرد اثر داشته باشد
۱۲