از نامهام آن شوخ مکدر شده باشد
مرزاست به حرف فقرا تر شده باشد
۱دی نالهٔ گمکرده اثر منفعلم کرد
این رشته گلوگیر چه گوهر شده باشد
۲آرایشکوس و دهل از خواجه عجب نیست
خرسی به خروش آمده و خر شده باشد
۳از طینت زنگی نبرد غازه سیاهی
سنگ محکی تا بهکجا زر شده باشد
۴ازکسب صفا باطن این تیرهدلی چند
چون سایه به مهتاب سیهتر شده باشد
۵زاهد خجل از مجلس رندان به در آمد
در خانهٔ این مسخره دختر شده باشد
۶خفّتکش همچشمی اقبال حباب است
بیمغزی اگر صاحب افسر شده باشد
۷بر فطرت دون ناز بلندی نتوان چید
این آبلهٔ پا چقدر سر شده باشد
۸رسوایی فطرت مکش از هرزه نوایی
صحرا به ازان خانهکه بی در شده باشد
۹زبن باغ هوس نامه به آن گل نتوان بزد
هرچندکه رنگ تو کبوتر شده باشد
۱۰تدبیر صنایع شود از مرگ حصارت
آیینه اگر سد سکندر شده باشد
۱۱منسوب دو چشم است نگاهی که تو داری
تا هرچه توان دید مکرر شده باشد
۱۲ما صافدلان پرتو خورشید وفاییم
دامن مکش از ما همه گر تر شده باشد
۱۳کوبند دل گمشده منظور نگاهیست
آیینهٔ ما عالم دیگر شده باشد
۱۴ما هیچ ندیدیم ازین هستی موهوم
بیدل به خیالت چه مصور شده باشد
۱۵