آنجاکه طلب محوتوکل شده باشد
پیداست چراغان هوس گل شده باشد
۱این جاه و حشم مایهٔ اقبال طرب نیست
دردسر گل گشته تجمل شده باشد
۲گر نخل هوس ِ سرکشانداز ترقیست
در ریشهٔ توفیق تنزل شده باشد
۳مغرور مشو خواجه به سامان کثافت
برپشت خز!ن مو چقدر جل شده باشد
۴آسان شمر از ورطهٔ تشویش گذشتن
گر زیر قدم آبلهای پل شده باشد
۵ساز طرب محفل ما ناله کوه است
اینجا چه صداهاکه نه قلقل شده باشد
۶خلقی به عدم دود دل و داغ جگر برد
خاک همه صرفگل و سنبل شده باشد
۷از قطرهٔ ما دعوی دریا چه خیال است
این جزو که گمگشت مگر کل شده باشد
۸دل نشئهٔ شوقیست چمنساز طبایع
انگور به هر خُم که رسد، مُل شده باشد
۹ما و من اظهار پرافشانی اخفاست
بویگل ما نالهٔ بلبل شده باشد
۱۰هر دم قدحگردش آن چشم به رنگیست
ترسم نگه یار تغافل شده باشد
۱۱بیدل دل اگر خورد قفا از سر زلفش
شادمکه اسیر خم کاکل شده باشد
۱۲