دل شهرهٔ تسلیم ز ضبط نفسم شد
قلقل به لبشیشه شکستن جرسم شد
۱پرواز ضعیفان تب و تاب مژه دارد
بالی نگشودم که نه چاک قفسم شد
۲فریاد زگیرایی قلاب محبت
هر سوکهگذشتم مژه او عسسم شد
۳تا چاشنی بوسی ازآن لعلگرفتم
شیرینی لذات دو عالم مگسم شد
۴گفتم به نوایی رسم از ساز سلامت
دل زمزمه تعلیم نبی بینفسم شد
۵کو خواب عدم کز تب و تابم کند ایمن
چون شمع گشاد مژه در دیده خسم شد
۶بر هرخس و خاری که در این باغ رسیدم
شرم نرسیدن ثمرپیشرسم شد
۷سرتا قدمم در عرق شمع فرورفت
یارب زکجا سیر گریبان هوسم شد
۸عنقای جهان خودم اما چه توان کرد
این یک دو نفس الفت بیدل قفسم شد
۹