عید است غبار سر راه تو توان شد
قربانی قربان نگاه تو توان شد
۱امید شهید دم شمشیر غروریست
بسمل ز خم طرف کلاه تو توان شد
۲باید همه تن دل شد و آشفت و جنونکرد
تا محرم گیسوی سیاه تو توان شد
۳تسلیم ز آفات جهان باک ندارد
در جیب خودم محو پناه تو توان شد
۴ای خاک خرامت گل فردوس به دامن
کو بخت که پامال گیاه تو توان شد
۵سهل است شفاعتگری جرم دو عالم
گر قابل یک ذره گناه تو توان شد
۶بیدل دل ما طاقت آیات ندارد
تاکی هدف ناوک آه تو توان شد
۷