غزلیاتغزل شمارهٔ ۱۲۹۲ بیدل دهلویشاعربیدل دهلویمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)منبعپروژهٔ بازبینی OCRآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریموجگل بیتو خار را ماندصبح، شبهای تار را ماند۱به فسون نشاط خون شدهامنشئهٔ من خمار را ماند۲چشم آیینه از تماشایشنسخهٔ نوبهار را ماند۳زندگانی وگیر و دار نفسعرصهٔ کارزار را ماند۴گل شبنمفروش این گلشنسینهٔ داغدار را ماند۵چند باشی ز حاصل دنیامحو فخریکه عار را ماند۶شهرت اعتبار تشهیرستمعتبر خر سوار را ماند۷دود آهم ز جوش داغ جگرنگهت لالهزار را ماند۸میکشندت ز خلق خوش باشدجاه هم پای دار را ماند۹تا نظر باز کردهای هیچ استعمر برق شرار را ماند۱۰مژه واکردنی نمیارزدهمه عالم غبار را ماند۱۱محو یاریم و آرزو باقیستوصل ما انتظار را ماند۱۲بیتو آغوش گریهآلودمزخم خون درکنار را ماند۱۳سایه را نیست آفت سیلابخاکساری حصار را ماند۱۴نسخهٔ صد چمن زدیم بهمنیست رنگیکه یار را ماند۱۵مژهٔ خونفشان بیدل مارگ ابر بهار را ماند۱۶