حرص اگر بر عطش غلو دارد
شرم آبی دگر به جو دارد
۱گوشهٔ دامن قناعت گیر
خاک این وادی آبرو دارد
۲خار خار خیال پوچ بلاست
آه زان دل که آرزو دارد
۳نیست این بحر بی شنای حباب
سر بیمغز همکدو دارد
۴رنگ گل بی تو بی دماغم کرد
خون این زخم تازه بو دارد
۵دست میباید از جهان شستن
رفع آلایش این وضو دارد
۶ساز اقبال بی شکستی نیست
چیستی اعتبار مو دارد
۷بیرواج جهان عنصریایم
جنس ما گرد چارسو دارد
۸اوج بنیاد ما ، نگونساریست
موی سر، سوی خاک رو، دارد
۹از نفس رست و رفت به باد
ریشهٔ ما همین نمو دارد
۱۰برکه نالد نیاز ما یارب
دادرس پر به ناز خو دارد
۱۱خاک ناگشته پاک نتوان شد
زاهدان! آب هم وضو دارد
۱۲هرکجاییم زین چمن دوریم
ما و من رنگ و بوی و دارد
۱۳بیدل اینحرف و صوت چیزینیست
خامشی معنی مگو دارد
۱۴