تنگی آورده خانهٔ صیاد
یک دو چاک قفسکنید زیاد
۱سیرآن جلوه مفت فرصت ماست
نوبهاریم چشم بد مرساد
۲عشق چون شمع در تلاش سجود
سر ما را به پای ما سر داد
۳نفس آنست آنکهتا رسید به لب
گرد ما چون سحر قیامت زاد
۴دل تنگ آخر از جهان بردبم
عقده ای داشتیم و کس نگشاد
۵بیستون در غبار سرمهکم ست
ناله هم رفت در پی فرهاد
۶چیست شغل جهان حیرانی
خاک خوردن به قدر استعداد
۷ازکف وارثان نرفت برون
زر قارون، عمارت شداد
۸خفتهای زیر سقف بیدیوار
عیش این خانهات مبارک باد
۹یار عمریستنام ما نگرفت
این فراموشی ازکه دارد یاد
۱۰نامه دل بود درکف امید
برکه خواندم که باز نفرستاد
۱۱تا چراغم رسد به خاموشی
همه شب سرمه میکنم ایجاد
۱۲گردم این نه قفس نمییابد
گر به زیرپرمکنند آزاد
۱۳چون سپندم در آتشیکه مپرس
سرمه گردم اگرکنم فریاد
۱۴محملشمعمیکشمبیدل
خدمت پا بهگردنم افتاد
۱۵