شب به یاد آن لب خموش گذشت
ناله شد شمع وگلفروشگذشت
۱چشم بر جلوهای که وا کردیم
پیش پیش نگاه هوش گذشت
۲عمر رفت و هنوز در خوابم
کاروان از سرم خموش گذشت
۳زبر پا دیدم از نشاط مپرس
مژه پل گشت و نای و نوش گذشت
۴کاف و نون، خلق را، به شور آورد
این دو حرف ازکجا بهگوش گذشت
۵طرفه راهی، چو شمع پیمودیم
سر ما هر قدم ز دوش گذشت
۶فقر ما، ماتم دو عالم دشت
همه جا یک سیاهپوش گذشت
۷بیجنون ترک وهم نتوانکرد
باده از خم به قدر جوش گذشت
۸گر جنون کردهای تکلف چیست
فصل پنهانکن و بپوش گذشت
۹سوختن هم غنیمت است این شمع
امشب آمد همانکه دوشگذشت
۱۰تشنهٔ وصل بود بیدل ما
تیغ شد آب کز گلوش گذشت
۱۱