به فکر دل لبم از ربط قیل و قالگذشت
چسان نفسکشم آیینه در خیال گذشت
۱کجاستتاب ز خودرفتنیکهچون یاقوت
به عرضگردش رنگم هزار سالگذشت
۲بهار یأس ز سامان بینیازیها
چه مایه داشتکه بالیدن از نهالگذشت
۳خمی به دوش ادب بند وسیر عزتکن
ز آسمان به همین نردبان هلالگذشت
۴طریق فقر، جنون تازی دگر دارد
دلیل حاجت و میباید از سوال گذشت
۵عرق ز جبههٔ ما بیفنا نشد زایل
فغانکه عمر چو شبنم به انفعالگذشت
۶زهیچ جلوه به تحقیق چشم نگشودیم
شهود آینه در عالم مثالگذشت
۷خمش نوایی موج تکلم از لب یار
اشارتیست که نتون ازین زلال گذشت
۸به عالمیکه ز پروازکار نگشاید
توان چو رنگ به سعی شکست بالگذشت
۹به فکرنسیهٔ موهوم نقد نیز نماند
مپرس در غم مستقبلم چه حالگذشت
۱۰دلم ز خجلت بیظرفی آب شد بیدل
به یاد بادهتریها ازین سفالگذشت
۱۱