فغان که فرصت دام تلاش چیدن رفت
پیگذشتن عمر آنسوی رسیدن رفت
۱چوشمعسربه هوآ سوخت جوهرتحقیق
چه جلوهها که نه درپیش پا ندیدن رفت
۲ز بس بلند فتاد آشیان خاموشی
رسید ناله به جاییکه از شنیدن رفت
۳چه دم زنم زثباتبنای خودکه چوصبح
نفسکشیدن من تا نفس کشیدن رفت
۴طلب فسرد و نگردید محرم تپشی
چو چشم آینهام عمر بیپریدن رفت
۵جنون به ملک هوس داشت بوی عافیتی
رمید فرصت وآرام تا رمیدن رفت
۶به رنگ غنچهٔ تصویر در بغل دارم
شکفتنی که به تاراج نادمیدن رفت
۷کسی ز معنی چاک جگر چه شرح دهد
خوشمکه نامهٔ عشاق تا دریدن رفت
۸چه جلوه پرتو حیرت درتن بساط افکند
کز آب چشمهٔ آیینهها چکیدن رفت
۹فنا به رفع بلاهای بیامان سپر است
به سوختن ز سرشمع سربریدن رفت
۱۰مرا به بیکسی اشکگریه میآید
که در پی تو، به امید نارسیدن رفت
۱۱گران شد آنقدر از گوهر نصیحت خلق
که گوش من چو صدف بیدل از شنیدن رفت
۱۲