به حیرتم چه فسون داشت بزم نیرنگت
زدم به دامن خود دست و یافتم چنگت
۱دماغ زمزمهٔ بینیازیات نازم
که تا دمید برآهنگ ما زد آهنگت
۲نقاب بر نزدن هم قیامتآراییست
فتاده در همه آفاق آتش سنگت
۳به غیر چاکگریبانگلی نرست اینجا
درین چمن چه جنونکرد شوخی رنگت
۴چه ممکن است جهان را ز فتنه آسودن
فتاده بر صف برگشتهٔ مژه جنگت
۵حیا نبود کفیل برون خرامی ناز
دلگرفتهٔ ما کرد اینقدر تنگت
۶براین ترانهکه ما رنگ نوبهار توایم
رسیدهایم به گلهای تهمت ننگت
۷جهان وهم چه مقدار منفعل تک وپوست
که جستجوکند آنگه به عالم بنگت
۸علاج دوریغفلت به جهد ناید راست
نشستهایم به منزل هزار فرسنگت
۹نه دیده قابل دیدن نه لب حریف بیان
نگاه ما متحیر زبان ما دنگت
۱۰کراست زهرهٔ جهدیکه دامنت گیرد
چودست ما همه شلت چوپای ما لنگت
۱۱زبان آینه، پرداز میدهم بیدل
بهارکرد مرا پرفشانی رنگت
۱۲