صد ابد عیش طربخانهٔ دنیا بخشند
نفسیگر به دل سوختهام جا بخشند
۱سیر خمخانهٔ کثرت به دماغم زده است
شایدم نشئهٔ تحقیق دو بالا بخشند
۲خون سعی از جگر سنگ چکاند هرجا
طاقتی از دل عشاق به مینا بخشند
۳آبروبی چوگل آینه برکف دارم
لالهرویان مگرم رنگ تماشا بخشند
۴فیض عشاق اگر عام کند رخص عشق
با خزان پیرهن رنگ ز سیما بخشند
۵شوق بر کسوت ناموس جنون میلرزد
عوض داغ مبادا ید بیضا بخشند
۶صبحگلزار وفا نالهٔ بیتاثیریست
اثر آن به که به انفاس مسیحا بخشند
۷نقش نیرنگ دو عالم رقم لوح دل است
همه از ماست گر این آینه بر ما بخشند
۸از نواهای یک آهنگ ازل هیچ مپرس
حکم سر دادن شوقست اگر پا بخشند
۹آرزو داغ امیدیست خدایا مپسند
که جگر خون شود و نشئه به صهبا بخشند
۱۰شسته میجوشد ازین بحرخط نسخهٔ موج
جرم ما قابل آن نیست که فردا بخشند
۱۱بیدل آزادی من در قفس گمنامیست
دام راه است اگر شهرت عنقا بخشند
۱۲