سرکشی میخواستیم از پا نشستن در رسید
شعله را آواز سدادیم خاکستر رسید
۱خویش را یک پر زدن دریاب و مفت جهد گیر
زندگی برقی است نتوانی به خود دیگر رسید
۲بدر میبالد مه نو از کمین کاستن
فربهی ما را ز راه پهلوی لاغر رسید
۳تا رسیدن محمل آوارگی سر منزلیم
درگذشت از عالم ما هرکه هرجا در رسید
۴دستگاه ما و من پا در رکاب برق داشت
تا به پروازی رسم آتش به بال و پر رسید
۵تا نفس جنبید بر خود احتیاج آمد بجوش
یک تپیدن ساز کرد این رگ به صد نشتر رسید
۶بینصیب از بیعت مستان این محفل نیام
دست من بوسید پای هرکه تا ساغر رسید
۷مطلعی سر زد ز فکرم در کمینگاه خیال
بیخبر رفتم ز خود پنداشتم دلبر رسید
۸کاش همچون سایه درزنگار میکردم وطن
آب برد آیینهام را تا به روشنگر رسید
۹گریهٔ من از تنزلهای آثار حیاست
آن عرق از جبههامگم شد به چشم تر رسید
۱۰بیزبانیهای بیدل عالمی را داغ کرد
از خموشی برق این آتش به خشک و تر رسید
۱۱