در غمت آخر به جاییکار بیدادم رسید
کز تپیدن سرمه شد هرکس به فریادم رسید
۱مکتب آفاق از بس درسگاه عبرت است
گوشمالی بود هر حرفیکز استادم رسید
۲سینه را ازتیر و، دل را نیست از زخم سنان
بیقدت آن آفتی کز سرو و شمشادم رسید
۳دامگاه شوق چون من صید محرومی نداشت
نالهواری هم نماند از من که صیادم رسید
۴عشق ضعفی داشت تا شد با مزاجم آشنا
سیل شبنم بود تا در محنتآبادم رسید
۵چون شرر داغ فنا نتوان زدود از طینتم
چشم زخمی بود معدومی کز ایجادم رسید
۶گریهگو خون شو که من از یاس مطلب سوختم
تا کنم سامان آب آتش به بنیادم رسید
۷حسرتی در پرده نومیدی دل دشتم
سوختنها چون سپند آخر به فریادم رسید
۸یار دارد پرسش احوال دورافتادگان
کو فراموشیکهگویم نوبت یادم رسید
۹سنگ هم گر واشکافی یار میآید برون
این صدا از بیستون و سعی فرهادم رسید
۱۰قاصد شوق از کمین نارسایی ایمن است
نالهای دارم که در هر جا فرستادم رسید
۱۱شعلهٔافسرده بیدل شهپر خاکستر است
در هوایش هرکه رفت از خود به امدادم رسید
۱۲