منتظران بهار فصل شکفتن رسید
مژده به گلها برید یار به گلشن رسید
۱لمعهٔ مهر ازل بر در و دیوار تافت
جام تجلی به دست نور ز ایمن رسید
۲نامه و پیغام را رسم تکلف نماند
فکر عبارت کراست معنی روشن رسید
۳عشق ز راه خیال گرد الم پاک رفت
خار و خس وهم غیر رفت و به گلخن رسید
۴صبر من نارسا باج ز کوشش گرفت
دست به دل داشتم مژدهٔ دامن رسید
۵عیش و غم روزگار مرکز خود واشناخت
نغمه به احباب ساخت نوحه به دشمن رسید
۶مطلع همت بلند مزرع اقبال سبز
ریشه به نخل آب داد دانه به خرمن رسید
۷زین چمنستان کنون بستن مژگان خطاست
آینه صیقل زنید دیده به دیدن رسید
۸بردم از این نوبهار نشئهٔ عمر دوبار
دیدهام از دیده رست دل به دل من رسید
۹سرو خرامان ناز حشر چه نیرنگ داشت
هر چه ز من رفته بود با به مسکن رسید
۱۰بیدل از اسرار عشق هیچکس آگاه نیست
گاه گذشتن گذشت وقت رسیدن رسید
۱۱