اشک ز بیداد عشق پردهگشا میشود
فهم معماکنید آبله وا میشود
۱ذوق طلب عالمیست وقف حضور دوام
پر به اجابت مکوش ختم دعا میشود
۲گاه وداع بقاست زور نفس در امل
چون بهگسستن رسید رشته رسا میشود
۳جوهر اهل صفا سهل نباید شمرد
آینه گر قطرهایست بحر نما میشود
۴حرص به صد عزوجاه در همه صورت گداست
گر به قناعت رسی فقر غنا میشود
۵آنطرف احتیاج انجمن کبریاست
چون ز طلب درگذشت بنده خدا میشود
۶چند خورد آرزو عشوه برخاستن
غیرت امداد غیر نیز عصا میشود
۷عذر ضعیفی دمی کاینه گیرد به دست
آبله در پای سعی ناز حنا میشود
۸از کف بیمایگان کارگشایی مخواه
دست چو کوتاه شد ناخن پا میشود
۹غیر وداع طرب گرمی این بزم چیست
تا سحر از روی شمع رنگ جدا میشود
۱۰خاک به سر میکند زندگی از طبع دون
پستی این خانهها تنگ هوا میشود
۱۱بگذر از ابرام طبع کز هوس هرزهدو
حرص خجل نیست لیک کار حیا میشود
۱۲بیدل ازین دشت و در گرد هوس رفتهگیر
قافله هر سو رود بانگ درا میشود
۱۳