سطر یقین به حک داد تکرار بیحد ما
این دشت جاده گم کرد از رفت و آمد ما
۱افسرد شمع امید در چین دامن شب
یک آستین نمالید آن صبحساعد ما
۲شاید به پایبوسی نازیم بعد مردن
غیر از حنا مکارید در خاک مشهد ما
۳در دیر بوالفضولیم، در کعبه ناقبولیم
یارب شکستِ دل چند محراب معبد ما؟
۴هرجا به خود رسیدیم، زین بیشتر ندیدیم
کهآثار مقصد از ما میجست مقصد ما
۵تجدید رنج هستی بر یک وتیره نگذاشت
شغل فنای ما شد عیش مجدد ما
۶افراط ناقبولی بر خاک آبرو چید
مغز جهات گردید از شش طرف رد ما
۷سیر محیط خواهی، بر موج و کف نظر کن
مطلق دگر چه دارد غیر از مقیّد ما؟
۸گفتیم از چه دانش سبقت کنیم بر خلق؟
تعلیمِ هیچ بودن، فرمود موبد ما
۹هرچند سر برآریم، رعناییای نداریم
انگشت زینهاریم، خط میکشد قد ما
۱۰چون شخص سایه بیدل صدر بساط عجزیم
تعظیم برنخیزد، از روی مسند ما
۱۱