آن پری گویند شب خندید بر فریاد ما
ای فراموشی! تو شاید داده باشی یاد ما
۱ بسکه در پرواز گرد جستجوها ریختیم
گشت زیر بال پنهان خانهٔ صیاد ما
۲ جانکنیها در قفای آرزو پر میفشاند
با شرار تیشه رفت از بیستون فرهاد ما
۳ از عدم ناجسته کر کردهست گوش عالمی
شور نشنیدن صدای بیضهٔ فولاد ما
۴ چشم باید بست و گلگشت حضور شرم کرد
غنچه میخندد بهار عالم ایجاد ما
۵ شمعسان عمریست احرام گدازی بستهایم
نیست در پهلو به غیر از پهلوی مازاد ما
۶ خجلت تصویر عنقا تا کجا باید کشید؟
با صدف گم گشت رنگ خامهٔ بهزاد ما
۷ نقش پا در هیچ صورت پایهٔ عزت ندید
سایه هم خشت هوس کم چید بر بنیاد ما
۸ با همه کثرت، شماری غیر وحدت باطلست
یکیک آمد بر زبان از صدهزار اعداد ما
۹ هیچکس بر شمع در آتشزدن رحمی نکرد
از ازل بر حال ما میگرید استعداد ما
۱۰پاس اسرار محبت داشتن آسان نبود
گنج ویرانکرد بیدل خانهٔ آباد ما
۱۱