رنگ شوخی نیست در طبع ادبتخمیر ما
حلقه میسازد صدا را نسبت زنجیر ما
۱مزرع بیحاصل جسم آبیار عیش نیست
ناله باید کاشتن در خاک دامنگیر ما
۲بیسبب چون سایه پامال دو عالم عبرتیم
خواب کو تا مخملی بافد به خود تعبیر ما
۳نسخهٔ جمعیت دل گر به این آشفتگیست
نیست ممکن لب بههم آوردن از تقریر ما
۴سطری از مشق دبستان جنون آشفته نیست
بر خط پرگار نازد حلقهٔ زنجیر ما
۵صبح از وهم نفس گر بگذرد شبنم کجاست؟
غیر شرم اعتبار، آبی ندارد شیر ما
۶آخر از ناراستی با دورِ گردون ساختیم
بسکه کج بود از کمان بیرون نیامد تیر ما
۷آرزوها در طلسم لاغری میپرورد
خانهٔ صیاد یعنی پهلوی نخجیر ما
۸انتظار رنگهای رفته میباید کشید
خامهٔ نقاش مژگان ریخت در تصویر ما
۹حسرت منزل جنونایجاد چندین جستجوست
شام گردد صبح تا کوته شود شبگیر ما
۱۰در بنای رنگ ما گرد شکست امروز نیست
ابروی معمار چینی داشت در تعمیر ما
۱۱عبرتانشا بود بیدل نسخهٔ ایجاد شمع
از جبین بر نقش پا زد سرخط تقدیر ما
۱۲