بحر میپیچد به موج، از اشک غمپرورد ما
چرخ میگردد دوتا، در فکر بار درد ما
۱ گر به میدان ریاضت کهربا دعوی کند
کاه گیرد در دهن، از شرمِ رنگ زرد ما
۲ دور نبود گر کمان صید دلها زه کند
همادای ابروی نازیست بیت فرد ما
۳ میدهد بوی گریبان سحر، موج نسیم
میتوان دانست حال دل ز آه سرد ما
۴ همچو نی، در هر نفس داریم نقد نالهای
ای هوس! غافل مباش از گنج بادآورد ما
۵ ما سبکروحان، ز قید ششدر تن فارغیم
مهرهٔ آزاد دل دارد بساط نرد ما
۶ گر دهد صدبار گردون خاک عالم را به باد
بشکند آشفتگی رنگی به روی گرد ما
۷ دوش با تیغ تبسم رفتی از بزم و هنوز
شور بیرون میدهد زخم نمکپرورد ما
۸ در سواد حیرت از یاد جمالت بیخودیم
روز و شب خواب سحر دارد دل شبگرد ما
۹نیست بیدل جز نوای قلقل مینای من
هیچکس در محفل خونیندلان همدرد ما
۱۰