سوختن یک نغمه است از ساز شمع
پرده نتواند نهفتن راز شمع
۱خود گدازی آبروی دیگر است
میرسد بر انجمنها ناز شمع
۲نالهها در دود دل گم کردهایم
سرمه پیچیدهسث بر آواز شمع
۳عاشقان را مونسی جز درد نیست
سوختن باشد همین دمساز شمع
۴تا کی ای پروانه بال افشانیات
پرفشانیهاست با گلباز شمع
۵ختم تدبیر زبان لب بستن است
تا خموشی میرسد پرواز شمع
۶رونق عشاق عرض نیستی است
سر بریدن میشود پرواز شمع
۷کیست دریابد زبان بیخودان
نیست جز پرواز رنگ آواز شمع
۸سعی خود را خود تلافی کردهایم
هم سر خویش است پا انداز شمع
۹مدعای جستجو روشن نشد
پر بلند افتاده است انداز شمع
۱۰فکر انجام دگر داریم ما
دیده باشی صورت آغاز شمع
۱۱خامشی هم ترجمان حال ماست
بیسخن پیداست بیدل راز شمع
۱۲