گرم نوید کیست سروش شکست رنگ
کز خویش میروم به خروش شکست رنگ
۱جام سلامت از می آسودگی تهی است
غافل مشو ز بادهفروش شکست رنگ
۲مانند نور شمع درین عبرت انجمن
بالیدهایم لیک ز جوش شکست رنگ
۳ای صبح گر ز محمل عجزیم چاره نیست
باید نفس کشید به دوش شکست رنگ
۴غیر از خزان چه گرد کند رفتن بهار
خجلت نیاز بیهده کوش شکست رنگ
۵چون موج برصحیفهٔ نیرنگ این محیط
نتوان نمود غیر نقوش شکست رنگ
۶آنجا که عجز قافله سالار وحشتست
صدکاروان دراست خروش شکست رنگ
۷آخر برای دیدهٔ بیخواب ما چو شمع
افسانه شد صدای خموش شکست رنگ
۸پرواز محو و منزل مقصود ناپدید
ما و دلیم باخته هوش شکست رنگ
۹شاید پیام بیخودی ما به او رسد
حرفیکشیدهایم بهگوش شکست رنگ
۱۰بیدل کجاست فرصت گامی در این چمن
چون رنگ رفتهایم به دوش شکست رنگ
۱۱