یک برک گل نکرده ز روبت بهار رنگ
میغلتدم نگاه به صد لالهزار رنگ
۱تا چشم آرزو به رهت کردهام سفید
چندین سحر شکستهام از انتظار رنگ
۲موج طراوت چمن نا امیدیام
دارم شکستنی که ندارد هزار رنگ
۳بیر نگیی به هیچ تعلق گرفتهام
یعنی به رنگ بویگلم درکنار رنگ
۴کومایهای که قابل غارت شود کسی
ای صورت شکست غنیمت شمار رنگ
۵بر هر نفس ز خجلت هستی قیامتی است
صد رنگ میتپد به رخ شرمسار رنگ
۶قسمت درین چمن ز بهاران قویتر است
آفاق غرق خون شد و نگرفت خار رنگ
۷ما را چوگل به عرض دو عالم غرور ناز
کافیست زان بهار یک آیینهوار رنگ
۸سیر بهار ناز تو موقوف خلوتی است
ای بویگل به حلقهٔ در واگذار رنگ
۹عمریست رنگ باختهٔ وحشت دلم
چونکرده هوشم اینگل بیاختیار رنگ
۱۰جوش خیال انجمن بینشانیام
بیدل بهار من نکند آشکار رنگ
۱۱