بازآکه بیجمالت توفان شکسته بر دل
تو بار بسته بر ناز ما دست بسته بر دل
۱سرو تو در چه گلشن دارد خرام عشرت
چون داغ نقش پایت صد جا نشسته بر دل
۲از آه بیاثر هم ممنون التفاتیم
کز یأس آمد آخر این تیر جسته بر دل
۳نتوان به جهد بردن غلتانی از گهرها
آوارگی عنانی دیگر گسسته بر دل
۴شبنم به باغ حسرت دیدار میپرستد
افتادهام به راهت آیینه بسته بر دل
۵افسوسازین دو دم عمرکزیاس بایدم زد
در هر نفسکشیدن تیغ دو دسته بر دل
۶چون اشک شمع بیدل دور از بساط وصلش
آتش فشانده بر سر مینا شکسته بر دل
۷