گهی حجاب وگه آیینهٔ جمال توام
به حیرتم که چها میکند خیال توام
۱مزاج شوقم از آب وگل تسلی نیست
جنون سرشته غبار رم غزال توام
۲کلاه گوشهٔ پروازم آسمان ساییست
ز بس چو آرزوی خود شکسته بال توام
۳بس است حلقهٔ گوشم خم سجود نیاز
اگر به چرخ برآیم همان هلال توام
۴ز امتیاز فنا و بقا نمیدانم
جز اینکه ذرهٔ خورشید بی زوال توام
۵زمانهگر نشناسد مرا به این شادم
که من هم آینهٔ حسن بی مثال توام
۶سپند من به فسردن چرا نه نازکند
نفس گداختهٔ جستجوی خال توام
۷مباد هیچکس آفت نصیب همچشمی
حنا گداخت که من نیز پایمال توام
۸به چشم تر نتوان شبنم بهار تو شد
عرق فروش گلستان انفعال توام
۹به خود نمیرسم از فکر ناقصیکه مراست
زهی هوس که در اندیشهٔ کمال توام
۱۰خیال وحشت و آرام حیرتست اینجا
چه آشیان و چه پرواز زیر بال توام
۱۱خبر ز خویش ندارم جز اینکه روزی چند
نگاه شوق تو بودمکنون خیال توام
۱۲زمین معرفت از ریشهٔ دویی پاک است
چرا زخویش نیایم برون نهال توام
۱۳ز شرم بیدلی خود گداختم بیدل
دلی ندارم و سودایی وصال توام
۱۴