دوش گستاخ به نظارهٔ جانان رفتم
جلوه چندان به عرق زد که به توفان رفتم
۱سیر این انجمنم آمد و رفت سحراست
یک نفس نامده صد زخم نمایان رفتم
۲فیض عریان تنیام خلعت صحرا بخشید
جیب شوق آنهمه وا شد که به دامان رفتم
۳بی نشانی اثرم آینهٔ بوی گلم
رنگ شد کسوت من کاینهمه عریان رفتم
۴بیش ازین سعی زمینگیر خموشی چه کند
تا به جایی که نفس ماند ز جولان رفتم
۵فکر خود بود همان خلوت تحقیق وصال
تا به دامان تو از راه گریبان رفتم
۶چقدر کاغذ آتش زدهام داغ تو داشت
که ز خود نیز به سامان چراغان رفتم
۷تپش دل سحری بوی گلی میآورد
رفتم از خویش ندانم به چه عنوان رفتم
۸بایدم تا ابد از خود به خیالش رفتن
یارب از بهر چه آنجا من حیران رفتم
۹نگهدیدهٔ قربانیام از شوق مپرس
سر آن جلوه رهی داشت که پنهان رفتم
۱۰جرأت پا نپسندید طواف چمنش
حیرتم رنگ ادب ریخت به مژگان رفتم
۱۱خجلت نشو و نمایم به عدم یاد آمد
رنگ ناکرده گل از چهرهٔ امکان رفتم
۱۲پای پر آبله شد دست تأسف بیدل
بسکه از وادی امید پشیمان رفتم
۱۳